ღ dream big ღ
رویای بزرگ ..
سلااااااااااااااااااااااااااام بالا خره منم اومدم!! وای خدا چقدر دلم واسه وبمون تنگ شده بود اما چرا این چند وقت که نبودیم کسی بهش سر نزده بود تو این مدتی که نبودیم خیلی اتفاقا افتاد منو احسان گلیم(قربونش بشم من احسانیم بالاخره گواهینامشو گرفت من یه سال دیگه بزرگ شدما! مهر تبلدم بود یه عالمه احسانیم واسم کادو خرید الان که من دارمup میکنم احسانیم لالا کرده منم دیگه باید برم لالا منتظر نظراتون هستیم ,بازم بیاین پیش ما بلاخره ما اومدیم بعد یکی دو هفته غیبت که به خاطره عدم دسترسی به اینترنت بود در واقع no response to
ولی حالا هر وقت بخوام دیگه میتونم بیام up کنم آخه اومدم از سایت دانشگاه
دانشگاه رفتنم تا الان فقط همین مزیت واسم داشته
خوب حالا بریم سراغ اتفاقات این هفته:
جمعه: اولش با این روزو شروع کردم که چجوری از طریق یه عملیات پارتیزانی
بعد تینام که دختر عموی تازه عروسش
منم تو این مدت خونه تنها بودمو از بیکاری و علافی رو آوردم به pes 6 بازی کردن و بعدم خوابیدم تا ساعت 6:30 ساعت 7 به تینام SMS دادم ولی نگو تینای گلم هنوز لالا!!
منم نشستم فیلم Constanine رو دیدم که Keanou Reaves بازی کرده
ساعت تقریبا 11 بود و منو تینامم که شب زنده دار شروع کردیم به SMS بازی تا شارژ من بازم تمومید ولی تینام منو شرمنده کرد
شنبه: من تو دانشگاه کلاس داشتم و باید میومدم دانشگاه. با یکی از روفقا تو تجریش قرار گذاشتم و سواره مینی بوس شدیم و هلک هلک راه افتادیم سمت دانشگاه مثلا ساعت 9:55 شیمی عمومی داشتیم که ساعت 10:20 رسیدیم جلو دانشگاه.استاد راه نمیداد و از ما اصرار از خانوم استاد انکار که بلاخره گفت بیاید تو. کلاس تا 12:20 طول کشید و حسابی حس و حال خواب همه رو گرفته بود ولی من مقاومت کردم چون خواب=افتادن درس بلاخره بعد عمری من و تین تین اومدیم اول میخوام یه آخیش بلند بگم آخه خداییش به خاطره این کنکور حسابی خسته شدیم هم من هم تین تین !
ای بگم خدا چیکار کنه اونی که این بلای خانمان سوزو آورد تو ایران!! ولی خدارو شکر که جفتمون همون دانشگاهی که زده بودیمو قبول شدیم
تینام چون فعلا ازم دوره شاهرود زده بودو منم چون پسرمو حق انتخابام با خودمه شاهرود زدم ولی حیف که نشد و عوش تهران قبول شدم البته آزاد ولی سراسری مکانیک کرمان قبول شدم که مامان و بابام ترسیدن نکنه برم اونجا محتات بشم نزاشتن برم
ولی میگن این آزادی(تهران مرکزی) که قبول شدم دانشگاه خوبیه تینام ایشالاه مهندس کامپوتر میشه و منم مهندس شیمی صنایع پالایش
ولی فقط یه زده حال خوردیم اونم اینکه تین تین خانوم باید از بهمن ماه بره دانشگاه خوب بگزریم ولی این مدتی که نبودیم عجب دورانی بود مملکت حسابی ریخت به هم من هی به تینام گفتم بزار برم اوضاع مملکت و سروسامون بدم
ولی انصافا چقدر حال داد قبله انتخابات چقر پوستر پخش کردم
خلاصه یه عالمه ماجرا داریم که بعدا واساتون تعریف میکنم
من دوباره اومدم,اومدم که جبران این چند وقتی که نبودیمو کنم باید تمام این اتفاقای خوب و بد این چند وقت رو بنویسم و اینجا ثبت کنم می خوام از آخرین اتفاقی که تعریف کردم و دیگه نیومدیم شروع کنم قرار بود کادوی تولدو ولنتاین احسان رو پست کنم ,اونم کادوی ولنتاین منو همه ی کادوشو گذاشتم توی یه جبه ی خوشگل و بعدم توی پست خونه توی یه جبه ی دیگه و بعدم پست.. اونم کادومو توی یه جبه ی ناناز گذاشته بود یه ساعت خیلی خوشتل با یه خرس مامانی که بعدا اسمشو با هم گذاشتیم مگی خانوم .. عشق در عالم sms عشق يعني اينكه : هر اس.ام. اسي بهت مي رسه اميدواري اون باشه عشق يعني اينكه : براي هر كي ميخواي اس.ام.اس بزني اشتباهي براي اون بفرستی عشق یعنی اینکه : دنبال يه موضوع ميگردي به اون اس.ام.اس بزني عشق يعني اينكه : دایم موبايلت رو چك ميكني نكنه اس.ام.اسي از اون رسيده باشه عشق يعني اينكه : همش فكر ميكني موبايلت داره تو جيبت ميلرزه،اما وقتي نگاه ميكني ميبيني هيچ خبری نيست عشق يعني اينكه : شب ها يي كه اس.ام.اس هات نميرسن واقعا اعصابت خرد میشه عشق يعني اينكه: يك اس.ام.اس رو هم به خط همراه اولش ميفرستي،هم به خط ايرانسلش،هم....: عشق يعني اينكه : هر وقت يه اس.ام.اس دير مي رسه چند بار send ميكني شايد اونا زودتر برسن عشق يعني اينكه : پشت سر هم به اون تك ميزني تا اس.ام.اس هات زودتر برسن عشق يعني اينكه : گاهي وقتا كه هيچ حرفي واسه گفت نداری .ام.اس خالي ميفرستي تا بفهمه به يادشي عشق يعني اينكه : هر جايي كه يك جمله ي عاشقانه يا زيبا ديدي زود براش ميفرستي عشق يعني : قبض موبايلت فقط مخابرات رو خوشحال ميكنه عشق يعني : 2000 اس.ام.اس در ماه عشق يعني : بیماری كه همه ميگن دچارش شدي عشق يعني : اعتيادي كه همه ميگن به اس.ام.اس زدن پيدا كردي عشق يعني: اخر شعر هاي اين و اون اسم خودت رو مينويسي كه بگي چقدر عاشقشي عشق يعني عشق يعني و عشق يعني وقتي با وجود همه ي اينا اس.ام.اس هات بي جواب ميمونه،بازم به اون اس.ام.اس ميزني!!!....
![]()

وبمون تنها شده بود!
بگم چه اتفاقایی؟ باشه
) هردو دانشگاه قبول شدیم![]()

شدم ۱۹تا
!!![]()
اما من بهش کیک ندادم ![]()
اخه امروز با دوستاش![]()
کوه دماوند بودن ,احتمالا الانم داره خوابای قشنگ قشنگ می بینه
.. .
با اینکه اصلا لالام نمیاد![]()
![]()






![]()
paging
دارم up میکنم
به قوله تینام سر و تهم و بزنن تو سایت دانشگاهم
![]()
بتونیم واسه هم شارژ گیر باریم آخه نه من شارژ داشتم نه تینام
. بالاخره بعد کلی زحمت منتونستم با شرمندگی
1000 تومان شارژ گیر بیارم
که 600 تومان دادم به تینام و 400 من ولی به تینام گنتم که نصفش کردم. گولش زدم!!
![]()
اومده بود خونشون از صبح رفته بودن بابا امان(نزدیک بوجنورد) تفریحات سالم!!
و تا بعد ناهارم اونجا بودن و بعد ناهار تینام چون حسابی خسته شده بود به قول خودمون بیهوش شد
تا بعد از ظهر
که یهو SMS اومد و فهمیدم که تینا ناناسم از خواب بیدار شده بعد گفت دارم مسافران میبینم و بعدشم باهم رفتیم دلنوازان دیدیم
![]()
و واسم شارژ فرستاد و کلی به هم msg دادیم و تا ساعت 2:45 که با یکمی دلخوری و قهر
به هم شب به خیر گفتیم و رفتیم لالا.
اینم یه روزه دیگه با تین تین عسلم که خدارو شکر کناره هم گذشت






ولی ایشالاه با دست پر امدیمو دیگه نمیریم یه عالمه دلتنگتون بودیم
ولی میگفت بشین سره جات لازم نکرده
میبرنت کهریزک اونوقت من باید واست هی کومپوت بخرم بیارم
منم که فدای تینام بشم انقد حرف گوش کن که 2 بار تقریبا گرفتنم
بابام میگه سره همین مسخره بازیات رتبت شد 8000 دیگه
والا بهتر میشدی راست میگه اگه بهتر میشدم میزدم شاهرود که برم پیشه تین تین جونم روزای اول انقدر ناراحت بودم که به خدا داشتم دیوونه میشدم
ولی تین تین گلم حسابی بهم روحیه میداد
به خدا از اینجا تا پیشه خوده خدا دوسش دارم






فرشته ها گفتند:باید هر روز هفده بار بندگی كنم و هر بندگی را دربینهایت ، ضرب كنم و بینهایت رابریزم روی لحظه ها.
فرشته ها گفتند: باید هر شب دستمالم را از شبنم خیس خیس كنم. ازشبنمی كه اشك خدا روی آن چكیده است ... و دستمال را بگذارم روی پیشانی روحم تا تبم پایین بیاید.
فرشته ها گفتند:باید هر طور شده جانمازی ببافم از ساقه ی لاله . آنوقت با اقتدا به آسمان و آزادگی ، هزار ركعت نماز فریاد بخوانم. قربتا الی الله.
فرشته ها گفتند : باید مواظب باشم مواظب آن امانت بزرگ روی این شانه های كوچك. مواظب آن قشنگترین یادگاری خدا در روی زمین مواظب عشق! و مواظب امانتی بزرگتر:جسمم!وفرزندانم
فرشته ها گفتند: باید جواب سلام درختان و پرنده ها و آدمها و ... را یك جورداد... ومثل درختان صلوات فرستاد ومثل پرنده ها،قنوت خواند و مثل كویر روزه گرفت.
فرشته هاگفتند:باید همه در به در بگردیم دنبال خدا و یك عالم دوست داشتن و كمی عقل.
فرشته هاگفتند:باید یك جایی، شاید جایی مثل سلامهای آخر نماز ، یا جایی مثل اولین سلام قطره و دریا خودم را گم كنم برای همیشه ... و آن وقت ، هر چه كه دارم بدهم باد ببرد وهرچه را كه خدا و فرشته ها و این دنیایی ها و آن دنیایی ها دارند ، ازشان قرضبگیرم
فرشته هاگفتند:باید یادم بماند كه به اندازه ی همه ی دریاهای خدا،باید گریه كرد و به اندازه ی همه ی درختهای خدا، باید سبز بود...
وقتی فرشته ها رفتند،من ماندم و لبخند خدا و یك عالم دعا و آرزو كه از خدا می خواستم مستجابشان كند...










![]()










![]()


































لحظه هايي که از ديروز شروع شد.شادي هاي طرفدارای ریخته تو خیابون که خنده هاي پيروزمندانه شان مثل پتک تو سرم بود...
باورم نميشد.
هنوزم نميشه...
دلم نمي خواد بگم "ميخواستيم سبز بشيم ولي نشديم"
انگار هنوز هم دلم يه جورايي منتظره،
منتظره يه اتفاقي... چيزي....
اما خب...
الان همه جا خاکستريه...
حتي سياه...
کسي ديگه به سبز فکر نمي کنه، همه شوک شديم...
مي دونستيم ممکنه تقلب بشه ولي خدائيش نه انقد تابلو...
آخه راي عوض کردن انقد ساده که نميشه!
و اما تو آقاي مثلا ر.ئ.ي.س جم.ه.ور!!
تو حتي در خيالِ خودت هم ر.ئ.يس جم.ه.ور نيستي...
چون خودت بهتر از همه ي ماها ميدوني که چي گذشت به کاغذهايي که ما تو صندوق ها ريختيم!
چهره ي کريه و منفورت گوياي همه ي دروغ هائيه که نميشه رو هيچ کدوم پرده کشيد...
برنده ي اين به ظاهر رقابت تو نيستي...
تو باختي، بدجوري هم باختي...
تو به بدترين شکل ممکن خودتو که هيچ، تمام ِ مش.رو.عي.ت ِ نظ.ا.م رو به گند کشيدي...
کاش انقد مرد بودي، انقد جرات داشتي که تو خلوت يواشکي مي نشستي و آراء رو مي شمردي تا حداقل ببيني با اين همه مخالف_ که حالا نه مخالف ِ تو که مخالف تماميت ِ اين ن.ظ.ا م هستن_ چه کار بايد بکني؟ چجور ميخواي ساکتشون کني؟ تا کي ميخواي نيروهاي گاردي رو بريزي تو خيابون تا مردم رو بزنن؟
تو شايد بتوني حرف هاي خودتو منکر شي، اما ماها رو که نمي توني!
عکس هاي سبز خودشون گواهي ِ راي مردم هست...
نامرديه...امروزو ما بايد جشن ميگرفتيم، اين حق مابود نه شماها...الهي کوفتتون بشه.
خدايا فقط تو ميدوني که کي درست ميگه و کي نادرست...
اما عقل دادي.. من هرچي فکر ميکنم ميبينم که بايد سبز باشم... سبز ِ حسيني... سبزي که باخودش يه عالمه شادي مياره و زندگي...
ديگه معلوم شد ما چهارسال به جاي سبز زيستن بايد جمع کنيم بريم يه جايي که نبينيم مملکت قهوه ايه!!












